
بازم دهم شهریور اومد و گذشت نمیتونستم بنویسم اما دارم مینویسم تا به خودم بگم چهاردهمین سالی که نبودی رسید و من چهارده ساله که دارم میسوزم اما نمیمیرم.من جهنمو تو این دنیا دیدم روزا و شبام هر لحظم بد م...
ادامه مطلب
تنهایی دستام یخ زد نیستی که ببینی برگشتم خونه ، کنار میز گیتاره و من منتظرم یخ دستام آب شه تا بازم آهنگی که ساختمو روش کار کنم خیلی وقت گذاشتم براش طوری که دیگه تو خونه هم همه کلافه شدن چرا همش اینو میزنی اما یه جور حس تازگی داره برام هیشکی نمیفهمه اینو براتو میزنم نمیفهمن باید بهترین باشه،خیلی دلم برات تنگ شده برا بی محلیات برا اینکه جوابمو بعد چن روز میدادی اما دلخوشیم این بود لاقل جوابمو میدی گرچه دیر؛ خیلی وقته ندیدمت خیلی وقته ازت بی خبرم نمیدونم الان کجایی چیکار میکنی اما میدونم از نبودن م...
ادامه مطلب
چهارشنبه سیاه اگه برگردیم به سال 87 روز هجدهم دی ماه چهارشنبه عاشورا بود،این روز بدترین روز زندگی عشقم هس امروز سالگرد از دست دادن پدرشه ؛از خدا طلب آمرزش میکنم واسه همه رفتگان و بابای عشقم. امیدوارم دیگه هیچ غمی تو زندگیش نیاد کاش اون موقع من مرده بودم تا الان همه عزیزاش پیشش باشه کاش من مرده بود ت...
ادامه مطلب
امروز دهم شهریور هس، دهمین سالگرد رفتن کسی که با رفتنش همه زندگیمو جوونیمو با خودش برد،این لحظه درست همون ساعتی بود که ده سال پیش داشتم زیر پتو گریه میکردم بالشو گاز میگرفتم تا کسی صدای ناله هامو نشنوه، ده سال پیش دهم شهریور جمعه بود ساعت ده شب که همه زندگیم داشت میرفت و منو زنده به گور کرد چه حس وحشتناکی وقتی ماشین حرکت کرد و من از پشت نگا میکردمو اشکام سرازیر میشد داشتم خفه میشدم میخواستم داد بزنم نروووو اما رفتی. دیگه هیچ امیدی برا زندگی نموند کلی رویا پردازی آرزو دفن شد تو سینم یه ماه گذشتو ...
ادامه مطلب